|
|
می خواهمت چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي
مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش
مرا عجز و تو را بيداد دادند به هر كس هر چه بايد دادند برهمن را وفا تعليم دادند صنم را بي وفايي ياد دادند گران كردند گوش گل پس آنكه به بلبل فرصت فرياد دادن کاش ![]() کاش میشد تا کنی باور مرا
اشک چشم و آه سوزان مرا کاش میشد در زمان بی کسی حس کنی سردی دستان مرا
|
|